ببينمت!!گونه هايت خيس اســـت؟!باز با اين رفيق نابابتنامش چه بود ؟هان !باران …باز با باران قدم زدی ؟! هزار بار گفتم:باران رفيق خوبي نيست براي تنهايي هاهمدم خوبي نيست براي درد هافقط دلتنگي هايت را
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری

پس از سال ها،
هنوز خود را دلتنگ آن چشم های بارانی می یابم،
هر دقیقه از هر ساعت،
هر روز در هر هفته، هر هفته در هر ماه و هر ماه در هر سال ...

برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری

خسته ام
تکیه زده ام بر دیواری از سکوت؛
گاه گاهی هق هق تنهایی هایم سکوتم را میخراشد
و نقشی از یادگاری میزند
یادگاری هایی که کسی سواد خواندنش را ندارد
هیچ کس جز خـــــدا !

برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری
عاشق نباشی حس باران را نمی فهمیفرق قفس با یک خیابان را نمی فهمیعاشق نباشی می روی در جاده ها، امامعنای فصل برگ ریزان را نمی فهمیعاشق نباشی، زندگی بی رنگ و بی معناستدرد درون چشم انسان را نمی فهمیدر شعره
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شدکاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شدتیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفتاز غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شدمهر با بی مهری و نامهربانی میرسدمهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری
پاییزوفادار ترین فصل خداستحافظه ی خیس خیابان های شهر راهمیشه همراهی می کندلعنتی، هی می بارد و می بارد…و هر سالعاشق تر از گذشته هایشگونه های سرخ درختان شهر رامی بوسد ولرزه می اندازد به اندام درختانو چق
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری

زندگی زیباتر میشود
به شرطی که به اندازه تمام برگ های پاییز
برای یکدیگر آرزوی خوب داشته باشیم...

برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری
ﺭﺍﺿﯿﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ، ﭘﺎﯾﯿﺰِ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻣﻦ ..ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﻢ ﺑﺮﮔﻬــــﺎﯼ ﺯﺭﺩ ﻭ ﻗﺮﻣﺰﺕﺭﺍﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺩﺭ هوایتﺑﻮﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﯼﺑﻮﯼ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺑﺮﮒﻣﻦ ﺑﻮﯼ ﺧــــــــــﺪﺍ ﻣﯽﻓﻬﻤﻢ ﺍﺯ ﺗـــﻮ
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری
بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر...باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان...قراری طولانی به بلندای یک شب...شب عشق بازی برگ و برف...پاییز چمدان به دست ایستاده!عزم رفتن دارد...آسمان بغض کرده و میبارد .
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری
کبریتهای سوخته هم روزی درختهای شادابی بوده اند مثل ما که روزگاری می خندیدیم قبل از اینکه عشق روشنمان کند ...
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری
کاش میشد در غروب آفتاببی صدا با سایه ها کوچید و رفت ...
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری
فهمیدهام که نفرت هم مثل دیگر احساساتمثل عشق، قیمت داردتنفر را هم نباید خرج هر کسی کرد ...
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری
باید راهی یافت، برایِ زندگی را زندگی کردن،
نه فقط زندگی را گُذَراندَن ...
باید راهی یافت،
برایِ صبح ها با اُمید چشم گُشودَن،
برایِ شب ها با آرامشِ خیال خوابیدن..
اینطور که نمیشود،
نمیشود که زندگی را ف
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری
گاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!برای آخر هفته ات برنامه ی سینما و تئاتر بچین!
خودت را به نوشیدن یک قهوه در کافه ای که دوست داری دعوت کن!چشمانت را ببند و برای خودت یک موزیک آرام بگذار!
بیخیال ماشی
برچسب:
نویسنده: فاطمه نظری